چند دقيقه زير آب
 
نويسندگان

به گواه یک تاریخ کذایی تولدم مبارک

٢۶ سالگی سلام خوش اومدی

[ ۱۳۸٩/٩/٢٩ ] [ ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ ] [ سایه ]

من٩٧ تا بچه دارم اونم قد و نیم قد  سال اولمه خوش میگذره

حالا میفهمم اون موقعا از دستم چی میکشیدن

[ ۱۳۸٩/٩/٢٠ ] [ ٧:٢٩ ‎ب.ظ ] [ سایه ]

آی آدم!  آرامتر این فرش خاطرات من است که پایمال قدم های توست

پاهایت را هر قدم که جلو میگذاری صفحه های جان مرا ورق میزنی آرامتر

آن جا  آن گوشه  آن گل یادگار روزهایست که بهارکم بی رنگ بود .من گل ها را گره میزدم

دوتا سبز اشک  سه تا زرد اشک  زمینه سرخ اشک

و میکوفتم با شانه آهنین بر دانه دانه اشکهایم و میخواندم هم صدا با کوفتنم :بهار من با بهار قالی جان بگیر

روز ها و ماهها لحظه های زندگیم را گره زدم به هر گره اش  آرامتر

کمی پایین را نگاه کن دشت خاطره های مرا زیر پا حس نمیکنی؟

من برای تک تک نقش هایش لالایی خوانده ام و هر نقطه نقشه را با مهر دستانم نقش کرده ام

تو اگر نمیشنوی گل های من دارند حرف میزنند گره به گره رج به رج

آی آدم ! تارو پود وجودم زیر پایت  قدم هایت روی چشمم پا بگذار اما آرامتر

[ ۱۳۸٩/٩/۱۳ ] [ ٦:٥٦ ‎ب.ظ ] [ سایه ]

خانه ما عاشق ترین خانه دنیا بود باران که میبارید بدون چتر زیر باران میرفت خیس میشد تمام وجودش و آنوقت بود که خودش هم همراه آسمان اشک میریخت

مادر مهربانم زبر اشک های سقف ظرف های ریز و درشت میگذاشت و وقتی باران تا شب هم ادامه داشت برای سقف دستمالی میگذاشت توی ظرف ها تا هم اشک هایش را پاک کند وهم صدای چک چک سقف کودکان تازه به خواب رفته را بیدار نکند

اما همه ما بیدار بودیم و گوش میدادیم  تیک  تیک تیک  تیک

یکی اینجا دوتا  آنجا  یکی تندتر دوتا آهسته تر

لالایی قطره و ظرف تا صب ادامه داشت و من میترسیدم سیل اشک خانه ما را با خود ببرد

نمیدانم چرا آن شب سقف چشمان مادر هم نم میداد

[ ۱۳۸٩/٩/٧ ] [ ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ ] [ سایه ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی