چند دقيقه زير آب
 
نويسندگان

یوهوووووووووووووووو

بهار اوممممممممممممممممددددددددد

[ ۱۳۸٥/۱٢/٢٩ ] [ ۱:٥٥ ‎ب.ظ ] [ سایه ]

امشب دلم گرفته

پاشم برم یه لیوان آب بخورم

[ ۱۳۸٥/۱٢/٢٩ ] [ ۳:۱٤ ‎ق.ظ ] [ سایه ]
به نظر شما wattoo wattoo چی بود؟؟
[ ۱۳۸٥/۱٢/٢٤ ] [ ۱:٠٦ ‎ب.ظ ] [ سایه ]

دورو برم ميچرخه ميخواد منو ببوسه

گيجه مث مست كردها تلو تلو ميخوره

با دست بهش اشاره ميكنم كه برو حوصله ندارم

مث هميشه لجبازه

يه قدم ميره عقب دوباره برميگرده

حوصلشو ندارم يعني هيچ وقت نداشتم  فقط و فقط اجبار

نزديك ميشه صورتمو لمس ميكنه

كنترل خودمو از دست ميدم داد ميزنم گمشووووووووو

ولي اون بازم اصرار داره منو ببوسه ... چشامو ميبندم انگشتاشو روي صورتم حس ميكنم با خودم ميگم كور خوندي ....

با يه حركت سريع ميگيرمش ...توي دستم وزوز ميكنه حالم بهم ميخوره ..دستامو باز ميكنم  ميپره ميره امان از دسته این پشه ها

[ ۱۳۸٥/۱٢/۱٩ ] [ ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ ] [ سایه ]

باورتون نمیشه امروز به من چي گذشت 

توي عمرم اينقدر نترسيده بودم

تاريك بود داشتم ميرفتم كلاس همين طور كه داشتم از كوچه ميگذشتم يه دفه تو تاريكي دوتا چشم ديدم دوتا چشم كه مثل چشم گربه خيره شده بود به من به نظرم يه حيون  مث گرگ يا يه چيزي تو همين مايه ها بودتوي تاريكي زير نور ماه ديدم كه گوش نداره يه سر گنده با چشايي كه زل زده بود به من. جرات فرار كردنم نداشتم . داشت ميدوييد طرف من گردو خاكي كه از زمين بلند ميشد منو بيشتر ميترسوند يه دفه ديدم يه كي ديگم اومد اين يكي فقط يه چشم داشت من ناله هاشونو ميشنيدم اون بزرگه جيغ ضمختي ميكشيدو ميومد طرفم 

يعني من خواب ديدم ؟؟ نه بخدا اين عين حقيقته

مستقيم داشت مي يومد طرفم  

نزديك شد بهم كه رسيد زوزه كرد..

خانم مگه كوري؟؟.. بعدم يه فحشي داد كه معنيشو نفهميدم

ماشينه رد شدو تو تاريكي مث يه گرگ گم شد

موتوريم يه كم بعد از جلوي چشام محو شد

.

[ ۱۳۸٥/۱٢/۱۸ ] [ ٢:٠٧ ‎ق.ظ ] [ سایه ]

بهار رسيد! عيد با همه پسته هاي سر باز فندق هاي كمياب وسبزهها ماهي ها سمنو.. آخ كه دلم لك زده واسه شوري پوست پسته !!

ميخوام امسالم مث قديم وقتي ميريم عيد ديدني يواشكي فندقاي بقه مهمونارو بردارم  .ميخوام لباساي نومو بپوشم و كيف كنم كه من خوشبخت ترين دختر دنيام 

من دلم عيدي ميخواد اونم بيشتر از همه

.

.

دلم يه سفر ميخواد با يه كوله پشتي  خودمو خودم

چند روزه بد جور دلم هوس هيجان كرده (خدا رحم كنه)تازه يه چيز ديگم هست دلم ميخواد ..(به دليل مسائل امنيتي از ذكر آن معذوريم)

دلم ميخواد اسب بودم واسه يورتمه رفتن  .

امروز بر من چه گذشت

صبح در حال كشتي گرفتن با وجدانم بودم كه سارا زنگ زد و چون بيدار بودن سارا آنموقع صبح از محالات بودفهميدم كه روح وجدانم در سارا ظهور گشته وزدن از كلاس فنون

شرط عقل نمي باشد

با چشماني كه خبر از راز درون ميداد در آينه بر خويش نگريستم وفهميدم كه براي زدودن اينهمه خواب از چشم چاره اي ببايد جست 

مخ پيله بسته خود را بكار انداختم و ورزش صورت را بهترين چاره ديدم

(اين قسمت با آهنگ ورزش و تندرستي خوانده شود)

چشاتو بذار رو هم زور بده آفرين خوبه.. حالا لپتو باد كن ..بده اين ور بده اونور(آهنگ يادتون نره ديرين ديرين رين  درين درين رين.....)ها ماشالله

بادرو مث قر كمر بچرخون

خوب بسه ديگه كار داره به جاي باريك ميكشه

كجايي ؟خوابي؟منو باش دارم واسه كي آموزش ميدم؟پاشو برو بگير بخواب  

[ ۱۳۸٥/۱٢/۱٥ ] [ ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ ] [ سایه ]

فقط خواستم بگم من هستم حتی اگه دنیا نباشه

[ ۱۳۸٥/۱٢/۱٢ ] [ ٦:۱٠ ‎ب.ظ ] [ سایه ]

نترس بيا جلو ديونه كه ترس نداره

من فقط اون دونه بارون لاي موهاتو ميخوام

نترس

من فقط يه ذره از آبنبات چوبيتو ميخوام من كاريت ندارم چرا ميترسي

 من ميخوام رگ هاي دستتو بشمارم ببينم رگاي تو بيشتره يا مال مادر بزرگم

من به هيچ كس نميگم تو با يه ديونه دوستي نترس

دستتو بده به من نترس مي خوام ببرمت يه جايي كه ميشه ستاره هارو شمرد ماهي هارو بوسيد  

مادر چوبينو پيدا كرد ...توي كوچه ها رقصيد وبه همه گفت با من دوست ميشي ؟

ميشه پاييز برگاي زردو خودت تا آخرين دونه بچيني ميشه...

ميشه مشاعره كني با همه گنجيشكا

ميشه  مث بره ها وقت بهار بري علف بخوري قوروچ قوروچ........

تازه ميشه روي اب بخوابي آب تورو ببره هرجا كه يه مسافر مي خواد برسه.

[ ۱۳۸٥/۱٢/۸ ] [ ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ ] [ سایه ]
[ ۱۳۸٥/۱٢/۸ ] [ ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ ] [ سایه ]

 باید فکر کرد یا شاید هم

 من بايد قد بكشم پاهامو بلند كنم مث يه بچه روي شصت پاهام زور بزنم  دستمو تا اونجاي كه ميتونم بالا ببرم اون سيب مال منه  همه ميدونن

انگشتام يه پروانه ميشه ميپره...

 بال زدنشو ميبيني ؟جاي دستم خاليه ميرم دنبالش . چه شوري واسه پريدن داره.لاي در بازه.ميره توي حياط

. داره ميره بالا .بالاتر .دورميشه.من فقط صداي نوازش بالشومي شنوم

تاريكه خداكنه راحشو پيدا كنه ميتونه مطمئنم

چشامو ميبندم شهر زير پامه 

خيابوناي خلوت با چراغايي كه نفس ميكشن براي پروانه ها .درختا برام دست تكون ميدن من سكوت خونه ها رو دوست دارم چراغاي روشن اينهمه در اينهمه پنجره

اون بچه اون گوشه. يه روز بزرگ ميشه ميفهمه دنيا هزار تا رنگ داره منو ميبينه يه لبخند بزرگتر از يه كتاب بهم هديه ميده. ميدونم كه ميدونه............

 اون هنوزم ميره ولي من خوابم ميآد برميگردم  روي صندلي روبروي تو..
[ ۱۳۸٥/۱٢/٥ ] [ ۱:٥۸ ‎ق.ظ ] [ سایه ]

امروزیا ا

بهتر بگم ديروزم عمرشو داد به منو رفت كنار كلي خاطره جور واجور خوابيد

دلم واسه همشون تنگ شده 

يادته شباي عيد

يادته اولين عكسي كه با دوربين خودمون گرفتيم  من فكر ميكردم سيندرلام چنان ژستي گرفتم كه  روح ملكه برفي دوباره بيدار شد

تو هم كوزت وار فقط زل زدي به دوربين

يادته دعوا ميكرديم

اون لحظه ها همش فكر ميكردم الانه كه بميري ولي با اين وجود لذت دندون گرفتن گوشتتو از دست نمي دادم  

يادته شبا اگه دوشكمون يه ذره مي افتاد رويهم چي ميشد ؟؟مث نگهبانا لبه هاشونو ميبرديم بالا تا نكنه اون يكي ببره و جامون تنگ بشه ولي حالا....

.

 يادمه يه دفعه كه خواب بودي امدم كنارت توي گوشت هي گفتم كباب كيك .....كه مثلا تو بشنوي و خوابشونو ببيني ولي تومث كابوس ديدهها از خواب پريدي و مامان منو دعوا كرد

با وجود اينكه ما دوقلو بوديم ولي فكر ميكردم منو از پرورشگاه اوردن

 يادته رنگينكمونتو كشتن .يادته........

از خودم چي ميخوام؟ تو ميدوني؟

دانشگاه.عيد.سعيد .مجيد .تو .با كلي فكر ديگه دارن توي ذهنم شيرجه ميزنن

صداي گرگ....

 

 كوچه ها باريكن .....

 

[ ۱۳۸٥/۱٢/۳ ] [ ٤:۱٧ ‎ق.ظ ] [ سایه ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
 
صفحات اختصاصی